|
The best of friendship |



امروز وظیفه ای که مدتهاست بر دوش دارم بر مقصد نهادم
امروز تکلیف آنکه سالهاست شعارش را میدهم به جا آوردم ... که باری ... مسلمانی که کاری نیست ٬ انسان باید بودن و ....
و دینم بر عالم فانی ... امروز من بر مرگ و فساد پیروز شدم و اکسیر همیشه زنده بودن را چشیدم
دیگر مجالم نیست برای عذاب وجدان آنچه میگفتم و عمل نمیکردم
و یک دین ...
آیا به راستی دین ما نسبت به انسانها کمتر از وظیفه مان نسبت به کرم هاست؟
هی فلانی ... می توان نفسی بود در گلوی دیگری... می توان قلبی بود در سینهء کودکی... و عشقی ... از اشک چشم مادری در انتظار ... و می توان خوراک کاملی بود برای کرم ها!!!
تو..!
کدام را انتخاب می کنی؟... نگران نباش! کرم ها گرسنه نمی مانند!
شاید ٬ هنوز به دنیا نیامده باشی ٬ شایدم فردا باشد ... چه کسی میداند؟
که کدام عنصر عشق ... خانه ی قلب پر از زخم منو سینه ی خونین تو را ... زندگی خواهد داد !
قلب من ... تولدت ... روزی ... بی من ... بر تو مبارک !
دوستان من اگر میخواهید اعضای بدن خود را پس از مرگ خود اهدا کنید به آدرس وبلاگ واحد فراهم آوری اعضای پیوندی مراجعه کنید به آدرس :
http://www.iran-ehda.com/signin/signup.asp
ایران امروز ما ...
یادمه در هفته دوشبه ها و چهارشنبه ها ما رو میبردن مدرسه ی ایرونیا ... اونجا واسه ما از تاریخ ایران میگفتند٬ فارسی یادمون میدادند٬ آداب رسوم شهرهای مهم ... احکام دین اسلام ... حتی جشن تکلیفم داشتیم ... اولش خودمونم متوجه فرقمون با تاجیکها و افغانها نبودیم ... چون همه ی ما فارس بودیم ... تازه کلاس دوم با کلی هم اندیشی و مشورت فهمیدیم ما ایرونی هستیم و با بقیه همکلاسیامون متفاوتیم ... با ژرمنا ... تاجیکا ... اتریشیا ... و عبری زبونا ...
کلی واسه همکلاسیامون پز میدادیم که وطن ما بزرگتر از مال شماست ... پز میدادیم ... چون معلم تاریخمون روز اول کلاس سوم گفت اینجا ایرونیا کیان؟؟؟ ما با کلی افتخار از جامون پریدیم ... بعضی از بچه ها هم سر جاشون خشکشون برد و زدن زیر گریه ... بعد از ما ایتالیایی ها رو صدا کرد و بعد گفت: هووووم... بچه ها اینا میراث داران تاریخ و فرهنگ بشری هستند ...
به یاد ندارم هرگز در زندگی اونقدر به کس یا کسانی فخر فروخته باشم ... توی زنگ تفریحامون که ۴۵ دقیقه ایی میشد من میشدم داریوش کبیر ٬ بعد همه ی ایرونیا رو جدا میکردمو به بقیه پز میدادیم ... تنها غیر ایرونیه گروهمون یه دختر آلمانی بود که من خیلی دوستش داشتم و اسمش گلونا بود ... توی بازی همیشه میشد زن من آتی سا(زن داریوش) ... بعدشم به همه حکومت میکردیم ... خدایشم همه بهمون احترام میذاشتن ... چون هرکس به ضعیفی ظلم میکرد ما تنبیهش میکردیم ...
یادش به خیر... کلاس تاریخ شده بود دوران خودنمایی ماها ... هرچی توی کتاب فارسی میخوندیم برای بچه ها بازگو میکردیم ... دهقان فداکار .. تصمیم کبری ... حسنک وزیر ... ضحاک ... کاوه ی آهنگر ... رستم ... سهراب ... شیرین و فرهاد ... با همه ی اینا پز میدادیم ... آی حال میداد ... آی حال میداد ...
هر وقت با گلونا دعوام میشد ... تا میخورد هیتلر و میزدیم توی سرش ... همه... جز نیما ... نیما عاشق هیتلر بود ... یکبارم به خاطر کشیدن علامت اس اسها (نازیها) روی تخته سیا پدر مادرشو جریمه کردن ! اینقدر سیروس کبیر(همون کورش در تاریخ اروپا) رو کوبیدیم تو سرشون که درسمون رسید به دموکراسی در رم و یونان و دیگه دوران زوال عفه های ما بود ....
امروز ۱۴ سال از اون روزا میگذره ... دیشب گلونا (آتی سا) باهام تماس گرفت ... با هم چت کردیم ... نوروز رو بهم تبریک گفت ... و از گذشته گفتیم ... از اینکه گاهی خیلی نژاد پرستانه و به دور از انسانیت جنایات هیتلرو توی سرش زده بودم خجالت میکشیدم ... ازم پرسید که ازدواج کردم؟؟؟ گفت که ایران پر از لیلی و شیرینه ... و من گفتم : هنوز نه ... ازدواج زوده ...
حرفش منو خیلی به فکر فرو برد ... خیلی!!! یادم افتاد که همیشه ایران و فرهنگ غنیشو با تمام اسطوره هاش میزدم تو سر دوستام ... و به ایران و اسطوره هاش فکر کردم ... که الان کجاییم؟ داریم چیکار میکنیم ... بحث من سیاسی نیست !!!!!! فرهنگیه !!!!
توی ایران امروز ما دهقان فداکار ریز شده ... چوپان دروغگو عزیز شده ... شنگول و منگول خودشون گرگ شدن ... کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه ... حسنک بر داره ...ضحاک ول ول میگرده ... کاوه آهنگر داره برج میسازه ... شیرین٬ خسرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته سینما ... رستم و سهراب همه چی رو فروختن و یه موتور خریدن کیف قابی میکنن ... لیلی مهریه ی مجنون رو اجرا گذاشته ...
یاد حرف معلم تاریخ کلاس سومم افتادم ... وقتی ما و ایتالیایها رو از جا بلند کرد ٬ زیر لب و آروم گفت: خوش به حال ملتی که تاریخ نداره ...!
دوستان مهربون من ... عزیزان من ... نظر شما درسته واسه ی من یک دلگرمیه و منو به وجد میاره ... اما اونی که بیشتر منو شاد میکنه اینه که فقط یک دقیقه ... یعنی یک ۶۰ ثانیه به حرفام فکر کنید ... همین ... از همتون ممنونم و واسه همتون آرزوی شادی و افتخار رو دارم .
این منم ---» 
بنا به نظر جمع کثیری از دوستان در ایران که در دوران کودکی شاهد این کارتون با نام :
"Friends On Pure Island" بوده اند٬ من شبیه این دایناسور به ظاهر مهربان هستم٬ اسم این کراکتر افسانه ای : "سرنتی پیتی" (Serendipity) بوده و با دوست خود "کنا" داستانهایی را داشته اند که صد البته بنده از آن بی خبرم ... متفقان نظر در این مورد وجه تشابه اینجانب با این دایناسور صورتی رنگ را چشمانمان میدانند و طی ارسال پیامکهای پر تعداد ٬ احوال "کنا" را از بنده جویا شده اند که از آن بی خبرم ! برای شناسایی این شخصیت محبوب که از دهان دوستان میشنیدم اما نمیشناختم٬ ناچار از دوستی کمک گرفتم و زحمت پیدا کردن این عکس که با جستجو در گوگل هم از پیدا کردنش ناامید بودم که از بهترین دوستان بنده هستند حاصل شد
از لطف بی دریغ این دوست مهربانم که از ذکر نامشان معذورم قدردانی میکنم و آرزومند گذران روزهای زیبایی را برایشان هستم .
از تمام دوستانی که در دوران کودکی شاهد این کارتون بوده اند خواهشمندم با ارسال نظر مرا یاری کنند تا بفهمم از شباهتم به یک دایناسور کارتونی باید خوشحال باشم یا افسرده؟؟؟![]()
توی مطلب قبلی سه تا نظر بود که منو یه جورایی ... برد به ۵ سال پیش و دلتنگم کرد٬ به یاد دوران خوش آنروزها ...
به دیدارم بیا هر شب .. دراین تنهایی تنها و تاریکم
دلم تنگ است ...
بیا ای روشن٬ ای روشن تر از لبخند ... شبم را روز کن٬ به زیر سر پوش سیاهی ها
دلم تنگ است ...
به دیدارم بیا هر شب .. دراین تنهایی تاریک
دلم تنگ است ...
دلم تنگ است ...
بیا ای روشن دیروز ... که تاریکم ... که خاموشم ... که غمگینم ... دلم تنگ است ... دلم تنگ است ...
به یاد تمام کسانی که این شعر عصاره ی وجود پاک و بی آلایششان است که سروده ای خاکستری از خاطرات و دلتنگی های آنروزهاست (حسین٬علی٬جمشید٬افشین٬بهمن٬رابرت٬استیو٬مایکل٬شیوا٬ندا٬مریم٬مهستا٬مینو٬ماریا٬سوزان و الیزابت(بتی))
پیوند زناشویی دوستان خوبم٬ رابرت مکلاون و شیوا دبیراشرافی را هم به تمام دوستام تبریک میگم
برای اونایی که از خدا یه چیز بیشتر نمیخوان..... مرگ!!
میدونی دوست عزیز٬ الان که دارم این متنو مینویسم حالم کلی گرفته٬ امروز ماه اولیه که وبلاگمونو (من و حسین) ساختیم. واسه همینم خیلی خلوته! همین خلوت بهتره... ( گربه دستش به گوشت نمیرسید....)٬ حالم کلی گرفته!خیلی زیاد... آخرین باری که این احساس بهم دست داد زمانی بود که بهم خیانتی شده بود.
آدما یه وقتهایی به یک نقطه ایی میرسن که از خدا آرزوی مرگ میکنن٬ حالا واسه بعضی فقط چند ثانیه دوام داره٬ واسه بعضی یک روز٬ بعضی یک هفته ی سخت٬ واسه یک نفرم یک عمر.. با اینجور آدما خیلی برخورد داشتم٬ و همشون حالمو میگیرن٬ امروزم واسه یک مورد حادش اینجوری حالم گرفت.
عمر چیزیه که خدا به ما امانت داده٬ چرا بعضی ها دوست دارن خودشونو گول بزنن٬ زندگی با تمام این سختیهاش قشنگه... یک لحظه تصور کنید ..: یک شیر وحشی٬ با دوتا بال سفید٬ حالا این آقا شیره به جای نعره های وحشتناک میومیو کنه٬ با ۵/۱ تن وزن مثل یه توله سگ خودشو روی زمین بندازه تا شکمشو قلقلک بدی٬ رنگش صورتی باشه و به جای اون یال های پرپشتش چندتا پر طاووس داشته باشه.... این شیر قشنگه؟
نه..نه... این شیر فقط مزحکه! احمقانست! توی جنگل جایی نداره٬ توی سیرکم راش نمیدن!
اگر یه ذره قدرت تصورمون کمک کنه می فهمیم زندگی همین شکلیه... مثل یه شیر کاملا وحشی و بکر! چرا ما گاهی این شیرو بزک شده دوست داریم؟؟ زندگی همینه ... گاهی مارو زیر فشار مقدراتش له میکنه! گاهی عزیزامونو ازمون میگره٬ گاهی یه چیزایی رو بهمون نمیده!
ولی همینه ... کاریشم نمیشه کرد ... زندگی یعنی این!!!! چرا به جای اینکه خودتونو گول بزنین با این شیر وحشی نمیجنگین!؟ به خدا اینقدرا هم شیر نیست!
آهای .... تویی که کنکور کارشناسیه ناپیوسته قبول نشدی... آی... تویی که حتی پول نداری کامپیوتر بخری که تو اینترنت چرندیات منو بخونی... تو ... تویی که عزیزت تو بستر بیماریه! تویی که کسی رو یه جای زندگی از دست دادی....آهای تو که واسه افتادن یه درس ۲ واحدی نمیتونی بری دانشگاه!! تو که به ناحق داری عقوبت تحمل میکنی... بجنگ!
بجنگ و نذار که خدا به اون شیری که تو ذهنت ساختی بخنده و بگه: مضحکه! احمقانست!
روزگار غریبی است نازنین ...
گاهی اوقات آدما به یه جایی میرسن که هیچی براشون مهم نیست. گاهی یه جوری میشن که انگار همه اومدن اونو اذیت کنن.گاهی آدما ناراحتن. گاهی دروغ میگن. گاهی عصبانین. گاهی دیوونه میشن و به همه چی ایراد میگیرن. گاهی از دروغاشون به عذاب وجدان دچار میشن. شبا به خودشون قول میدن دیگه کسی رو اذیت نکنن اما...
گاهی آدما از شدت غم و اندوه به مادر پدر خودشون لعنت میفرستن که چرا به دنیاشون آوردن. به خودشون میگن: خوش به حال فلانی ... چه بابای ریلکسی داره. چه ماشینی زیر پاشه . کاش منم میتونستم دماغمو عمل کنم!
نمیشه بهشونم ایراد گرفت. یا شعار داد اینا که خوشبختی نیست. اگرم بگیم فقط در حد همون شعار باقی میمونه. اما میشه گفت پایین تر از ما هم هست. میشه بیشتر فکر کرد. میشه خندید . میدونین اگه همه آدما واسه هر مشکلشون یه لبخند بزنن کلی بهانه واسه خندیدن هست.
نمیخوام ادای بابابزرگارو درارم اما من همه اینا رو حس کردم... عشق.نفرت.دروغ.لذت.ترس.خیانت.پایداری.... مرگ... و حتی زندگی!
کلا آدم کم میاره.... اینجور موقعها آدم فقط یاد جمله تاریخی شاملو میفته :
روزگار غریبی است نازنین!!
این درد درمان ندارد ...!
امروز یه دختر٬ با آرایش معمولی٬ جلوی چشمای حیرت زده ی من٬ به جرم تفاوت سلیقش دستگیر شد ... من و حسین داشتیم تو ماشین ساندویچ میخوردیم ... پیاده شدیم! اما کاری از پیش نبردیم! حسرت کمک به یک انسان بی گناه٬ نگاه خیره ی مردم خسته٬ لقمه ی ساندویچ ماسیده توی دهان٬ التماس مادر٬ گریه ی دختر٬ نگاه کثیف پسرای بیکار٬ بوق زدن ماشین پشت سری٬ بغض تو گلوم٬ مشت گره خورده ی حسین٬ شک!!! بی حرمتی!!!
کار من قلم سیاسی زدن نیست٬ من طبیب جامعه نیستم٬ ضد انقلاب نیستم٬ تروریست نیستم٬ وبلاگم ضد امنیت ملی نیست٬ اما از عریانی خوشم میاد٬ حقیقتم لخت و عوره! بزرگایی که کارتون وضع قوانینیه که ما دانشجوهای حقوق میخونیم٬ این راهش نیست ... به خدا این راهش نیست٬ پلیس حافظ امنیت اجتماعیه.. اما سلیقه ی پوشش یک دختر ۱۸-۱۷ ساله منافی امنیت اجتماعی نیست٬ کار شما چیه؟ دوست زحمتکش پلیس .... دستبند زدن به دستهای ظریفی که تا دیروز فرمول فیزیک تو دبیرستان حل میکرده٬ مستحق دریافت مدال شجاعت نیست٬ این چیزی جز شکستن حب اسلام نیست! چیزی جز دریدن پرده های نجابت٬ جز له کردن قداست عدالت...
چیزهای که امروز دیدم فقط حاکی از یک پیام بود ... گریستن به حال کسانی که در زباله های کاغذهای تعهد دختران و پسران نوجوان بدنبال حقیقت میگردند تا عدالت جلوه اش دهند٬ کاین درد درمان ندارد ...
.gif)
خرید شوهر...
در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر (شوهریابی)راه اندازی شده بود٬ که ۵ طبقه بود و دختران هر روز برای خرید شوهر به آنجا میرفتند و شوهری برای خود میگرفتند ....
شرایط این مرکز خرید اینگونه بود٬ که هرکس فقط یکبار میتوانست از این مرکز خرید کند و هر طبقه ایی که بالا میرفت دیگر نمیتوانست به طبقه قبل باز گردد.
روزی دو دختر به این مرکز خرید مراجعه کردند٬ در طبقه اول نوشته بودند:« در این طبقه شوهران شغل خوب دارند٬ زن و بچه دوستن! » دختر به دوستش گفت : از بیکاری و بی شوهری بهتر است اما بریم طبقه بعد ببینیم چی داره؟!
در طبقه دوم نوشته شده بود: «شغل خوب با حقوق بالا دارند٬ زن و بچه دوستند و چهره ی زیبا دارند » دختر با خود گفت : هو ووووم! طبقه ی بالاتر چه چیزهایی دارد؟
شنیدین؟؟؟
نگاه یه مادر که واسه پسرش رفته خواستگاری از صد تا مرد چشم چران بدتره!!!
توی مملکت ما جا افتاده که مادر زن دشمن قسم خورده ی داماده و مادر شوهر تشنه به خون عروس! تازه عروس و تازه شاه دومادای بیچاره هنوز در دوران دوستی غیر رسمی عین هو بید میلرزن مبادا مامان طرف ازش ایرادی بگیره... بارها دیدم وقتی میرن خواستگاری مادر پسر اول بسم الله با یه نگاه تمام عیار (مثل زمانی که شاه پسرش شکلاتای عیدو کش میرفت و میخورده) اندام دختر رو برانداز میکنه ... میتونم حدس بزنم دختره زیر لب چه بدو بیراهی به مادر شوهر آیندش میده! آخر شب که مراسم با شکوه خواستگاری تموم میشه دختر (واسه اینکه غریزش ایجاب میکنه) یه ذره ناز میکنه و به عبارتی کهن طاقچه بالا میذاره ... پسره هم نه میپرسه نه تحمل داره نه از تامل بهره ایی میگیره و میگه: « عزیزم کی پرت کرده؟» (این یعنی مادر زن گرام!!!) دختره هم میگه نگاه مامانتو دیدی؟ انگار میخواد برده ببره!
خلاصه دعواشون میگیره که اگر ازدواج هم سر بگیره این خاطره ی بد باعث ایجاد حس انتقام جویی میشه... اینو میگن ازدواج اصیل ایرانی!!؟؟
اصلا اصالت چیه؟ چرا ما نمیخوایم سنت های زشت میهن زیبامونو که واقعا جز فرهنگ زیبای پارسی نیست عوض کنیم؟ چرا قبول نمیکنیم که دنیای امروز در اکثر مواردی که منافع ملی و مذهبی اقوامو زیر پا نذاره دارن به یک فرهنگ مشترک جهانی میرسن و هرکس از این قافله جا بمونه منزوی میشه!
اما توی خانوادهی ما برادری هست ... که ۸ سال از زندگی مشترکش میگذره .. و هنوز بر این باوره که دو تا مادر داره... اونی که خودشو به دنیا آورده و بزرگ کرده و اونی که همسرشو به دنیا آورده بزرگ کرده... و همسرش هم بر این باوره !!! ای کاش یاد میگرفتیم پشت اون نگاه غلط انداز احساس یه مادره که هم جنس خودشو (دختره) تحسین میکنه .... که پس آره.... این زیبایی بی چون و چرای این دختر دل پسرمو برده و این نجابت چشماش اونو دیوونه کرده! آفرین به تو دخترم ... آفرین!!

چقدر از قضاوت اشتباه اطرافیانتان حالتون گرفته؟؟؟
با خودم داشتم فکر میکردم٬ چطور آدما به خودشون اجازه میدن در مورد هر چیزی که نمیدونن قضاوت کنن؟؟ و با قضاوتشون به روح یه آدم لطمه بزنن٬ یه نفرو بی آبرو کنن٬ اعتقاد کسی رو به سخره بگیرن؟ آره دوست عزیز ... هیچکس این کارای زشتو نمیکنو جز خود ما ....
فرض کنید ....!!!
به شما (انسان ساده/معمولی/بازاری/دانشمند/محقق/سیاسی و...) این امکان رو میدهند که یک رئیس برای دنیا انتخاب کنید که بتواند دنیا رو به بهترین نحو رهبری کنید٬ صلح٬ آزادی٬ برابری و ترقی را برای بشریت به ارمغان بیاورد. بین این سه داوطلب کدام رو انتخاب میکنید:
شخص اول
او با سیاستمداران رشوه خوار کار و بدنام کار میکند٬ از فالگیر و غیب گو مشورت میگیرد٬ در کنار زنش ۳ معشوقه ی دیگر هم دارد٬ سابقه ۴ سال زندان به جرم ضرب و شتم٬ بسیار از سیگار استفاده میکند٬ و روزی ۱۰ بطری مشروب (مارتینی) میخورد.
شخص دوم
او از ۳ محل کار اخراج شده٬ تا ساعت ۱۲ ظهر میخوابد٬ تحصیلات چندانی ندارد و چند بار رفوزه شده٬ در جوانی تریاک میکشیده٬ زنش را کتک میزند٬ سیگار برگ میکشد و ایشان نیز گاهی ویسکی میخورد٬ و بی تحرک و چاق است.
شخص سوم
دولت کشورش به ایشان۳ مدال شجاعت داده٬گیاه خوار٬ سحرخیز٬ معتقد به برابری حقوق زن و مرد٬ دارای سلامتی کامل٬ اکیدا به سیگار و مشروب دست نمیزند٬ و تا به امروز هیچ رسوایی به بار نیاورده است.
خوب ... شما به کدام کاندیدا رای میدهید؟؟؟؟ (ادامه مطلب)
اسم من شاهینه...
غذای مورد علاقم: لازانیا٬ خورش سبزی و نیمرو. از اسفناج٬ ماهی و کوکوسبزی بیزارم
متولد ۷ آذرم٬ از عدد ۷ خوشم میاد چون برام شانس میاره٬ واسه رنگها.... از مشکی واسه ماشین٬ برای لباسم از سرمه ای و کرم٬ برای اتاقم نارنجی٬ از صورتیم فقط واسه میکاپ دخترا خوشم میاد
از سه کار خیلی خوشم میاد: نوشتن٬ آواز خوندن توی حموم و بوسیدن. در عوض از سه کار بدم میاد: آشغال دم در گذاشتن٬ دروغ گفتن و تهمت زدن (آی بدم میاد)
سه چیز خوشحالم میکنه: موسیقی٬ کتاب هدیه گرفتن٬ مسافرت. سه چیزم ناراحتم میکنه: سفره پاک کردن٬ بی پولی و نفهمی آدما!!!
من خیلی دیر عصبانی میشم٬ شاید هر ۳۶۵ روز یکبار٬ عصبانیتم هم ۱ روز بیشتر طول نمیکشه اما توی اون روز (متاسفانه) کلی تصمیم اتخاذ میکنم. اما خیلی راحت و زود ناراحت میشم٬ خر کردنم هم سادست٬ فقط با یه بوس!!!. اصولا از توضیح دادن و متهم شدن متنفرم (بیشتر لج میکنم)٬ خیلی ولخرجم در حد بوندسلیگا٬ اهل موعظه کردنم٬ دوستام بهم میگن دایرۀ المعارف سیار٬ حافظم خوبه٬ حاضرجوابم٬ مغرورم٬ و از تنهایی خوشم میاد
از قبض تلفن همراه و ثابت٬ مار و عاقبت بد میترسم.
بهترین دوستام:حسین٬ احمدرضا(که پسرعمومم هست)٬ معین٬سینا٬آرش و محمد.
نویسندگان: داستایوفسکی٬ پائولو کوئیلو٬ یوهان دانته٬ جبران خلیل جبران٬ جلال آل احمد٬ محمد زرین کوب٬ دکترعلی شریعتی و دکتر سروش منو به وجد میارن.
همه ی شعرا رو دوست دارم اما توی کهن سراها: خیام٬ حافظ٬ مولوی و نوسرایان: احمد شاملو٬ اخوان ثالث و فروغ فرخزاد
بازیگرای مورد علاقم:ایرانی: پرویز پرستویی(مرد) نیکی کریمی(زن) - خارجی: تام کروز (مرد) کاترینا متاجونز(زن) - کارگردان: کمال تبریزی٬ ابراهیم حاتمی کیا٬
الگوم اکثر اوقات داداش بزرگم سامان و عموم بهمن بوده
از آدمهای با ادب خوشم میاد و بهشون احترام میذارم٬ از آدمهای دروغگو٬ خائن٬ دهن لق و اونایی که پیش داوری میکنن حالم به هم میخوره.
ناپلئون بناپارت(سیاستمدار)٬ باخ(موسیقیدان)٬ میخائیل کلاشینکف(سازنده ی اسلحه ای یه این نام)٬ تیری هانری(بازیکن فوتبال فرانسه) و هنری سیزدهم (پادشاه اسبق فرانسه) در ۲۸ نوامبر٬یعنی ۷ آذر به دنیا آمدند.
اسم من حسینه ...
غذای مورد علاقم : لازانیا٬ خورش قیمه و آبگوشت قرمز دست پخت مامان شاهین. از خورش بامیه٬ بادمجان٬ کله پاچه و خورش فسنجان بیزارم
متولد ۲۵ خردادم٬ از عدد ۷ خوشم میاد٬ واسه رنگها.... یشمی واسه ماشین٬ مشکی واسه لباسم٬ نارنجی واسه اتاقم٬ و از آبی برای میکاپ دختران!
از سه کار خوشم میاد: دستی کشیدن با ماشین٬ شنا کردن و پیاده روی زیر باران یا برف. و اصولا از سه کارم بدم میاد: نون خریدن٬ تعمیرگاه رفتن٬قرقر کردن پدر مادرا
سه چیز منو خوشحال میکنه: موسیقی٬فیلم٬کارت سوخت و از سه چیز متنفرم: کنف شدن جلو دیگران٬ بی پولی و دروغ گفتن
زود زود عصبانی میشم اما همش یه روزه .... زود آروم میشم٬ با کسی قهر نمیکنم مگر اینکه باهام قهر کنه٬ که اگر هم قهر کنه دیگه بر نمیگردم٬ از توضیح دادن به پدر مادرم بدم میاد! از تعریف کردن جک و خاطره لذت میبرم. ولخرجم در حد تیم ملی٬ اگر یکی رو تو بچگی دیده باشم و ۲۰ سال بعد هم ببینیم٬ میشناسم٬ واسه دوستام حکم دیکشنری زبان انگلیسی رو ایفا میکنم٬ کم حرفم٬ کم روام٬ با تنهایی حال میکنم.
از کارنامه آخر ترم میترسم٬ از اینکه تو جاده بدون زاپاس پنچر شم٬ و از سوسک
بهترین دوستام: شاهین٬ سینا٬آرش و محمد
نویسندگان:جبران خلیل جبران٬ صادق هدایت و رمانهای علمی تخیلی ـ تو فاض شعر نیستم اما گاهی با شعرای شاهین حال میکنم
بازیگرای مورد علاقم: ایرانی: پرویز پرستویی (مرد) لیلا حاتمی (زن) - خارجی: براد پیت (مرد) آنجلیا جولی (زن) - کارگردان : ابراهیم حاتمی کیا (ایران) جیمز کامرون (خارجی)
الگوهام پدرم (در اغلب موارد) عمو جلیلم٬ و شاهین
از آدمهای خائن٬ بدقول و آدم فروش چندشم میشه و از آدمای ریلکس و شوح طبع خوشم میاد.
ژان گوز(نویسنده فرانسوی)٬ الویس پریسلی(خواننده و بازیگر هالیوود)٬ سی جانگ لی(برنده ی نوبل فیزیک) و باتیس توتا(بازیکن فوتبال آرژانتین)٬ همه و همه در ۲۵ خرداد بدنیا اومدند.
آخرين مطالب ارسالي