تبليغاتX
The best of friendship

The best of friendship
For beautiful time

  » امروز  
  » پند امروز :

درباره وبلاگ

لينک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما

 

توی مطلب قبلی سه تا نظر بود که منو یه جورایی ... برد به ۵ سال پیش و دلتنگم کرد٬ به یاد دوران خوش آنروزها ...

 

به دیدارم بیا هر شب .. دراین تنهایی تنها و تاریکم

 

دلم تنگ است ...

 

بیا ای روشن٬ ای روشن تر از لبخند ... شبم را روز کن٬ به زیر سر پوش سیاهی ها

 

دلم تنگ است ...

 

به دیدارم بیا هر شب .. دراین تنهایی تاریک

 

دلم تنگ است ...

 

دلم تنگ است ...

 

بیا ای روشن دیروز ... که تاریکم ... که خاموشم ... که غمگینم ... دلم تنگ است ... دلم تنگ است ...

 

به یاد تمام کسانی که این شعر عصاره ی وجود پاک و بی آلایششان است که سروده ای خاکستری از خاطرات و دلتنگی های آنروزهاست (حسین٬علی٬جمشید٬افشین٬بهمن٬رابرت٬استیو٬مایکل٬شیوا٬ندا٬مریم٬مهستا٬مینو٬ماریا٬سوزان و الیزابت(بتی))

 

پیوند زناشویی دوستان خوبم٬ رابرت مکلاون و شیوا دبیراشرافی را هم به تمام دوستام تبریک میگم

 

 

| + | نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | نوشته شده توسط شاهین
    

 برای اونایی که از خدا یه چیز بیشتر نمیخوان..... مرگ!!

 

میدونی دوست عزیز٬ الان که دارم این متنو مینویسم حالم کلی گرفته٬ امروز ماه اولیه که وبلاگمونو (من و حسین) ساختیم. واسه همینم خیلی خلوته! همین خلوت بهتره... ( گربه دستش به گوشت نمیرسید....)٬ حالم کلی گرفته!خیلی زیاد... آخرین باری که این احساس بهم دست داد زمانی بود که بهم خیانتی شده بود.

آدما یه وقتهایی به یک نقطه ایی میرسن که از خدا آرزوی مرگ میکنن٬ حالا واسه بعضی فقط چند ثانیه دوام داره٬ واسه بعضی یک روز٬ بعضی یک هفته ی سخت٬ واسه یک نفرم یک عمر.. با اینجور آدما خیلی برخورد داشتم٬ و همشون حالمو میگیرن٬ امروزم واسه یک مورد حادش اینجوری حالم گرفت.

عمر چیزیه که خدا به ما امانت داده٬ چرا بعضی ها دوست دارن خودشونو گول بزنن٬ زندگی با تمام این سختیهاش قشنگه... یک لحظه تصور کنید ..: یک شیر وحشی٬ با دوتا بال سفید٬ حالا این آقا شیره به جای نعره های وحشتناک میومیو کنه٬ با ۵/۱ تن وزن مثل یه توله سگ خودشو روی زمین بندازه تا شکمشو قلقلک بدی٬ رنگش صورتی باشه و به جای اون یال های پرپشتش چندتا پر طاووس داشته باشه.... این شیر قشنگه؟ 

نه..نه... این شیر فقط مزحکه! احمقانست! توی جنگل جایی نداره٬ توی سیرکم راش نمیدن!

اگر یه ذره قدرت تصورمون کمک کنه می فهمیم زندگی همین شکلیه... مثل یه شیر کاملا وحشی و بکر! چرا ما گاهی این شیرو بزک شده دوست داریم؟؟ زندگی همینه ... گاهی مارو زیر فشار مقدراتش له میکنه! گاهی عزیزامونو ازمون میگره٬ گاهی یه چیزایی رو بهمون نمیده!

ولی همینه ... کاریشم نمیشه کرد ... زندگی یعنی این!!!! چرا به جای اینکه خودتونو گول بزنین با این شیر وحشی نمیجنگین!؟ به خدا اینقدرا هم شیر نیست!

آهای .... تویی که کنکور کارشناسیه ناپیوسته قبول نشدی... آی... تویی که حتی پول نداری کامپیوتر بخری که تو اینترنت چرندیات منو بخونی... تو ... تویی که عزیزت تو بستر بیماریه! تویی که کسی رو یه جای زندگی از دست دادی....آهای تو که واسه افتادن یه درس ۲ واحدی نمیتونی بری دانشگاه!! تو که به ناحق داری عقوبت تحمل میکنی... بجنگ!

بجنگ و نذار که خدا به اون شیری که تو ذهنت ساختی بخنده و بگه: مضحکه! احمقانست!

| + | نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط شاهین
روزگار غریبی است نازنین ....
موضوع: دست نوشته ها

روزگار غریبی است نازنین ...

گاهی اوقات آدما به یه جایی میرسن که هیچی براشون مهم نیست‌. گاهی یه جوری میشن که انگار همه اومدن اونو اذیت کنن.گاهی آدما ناراحتن. گاهی دروغ میگن. گاهی عصبانین. گاهی دیوونه میشن و به همه چی ایراد میگیرن. گاهی از دروغاشون به عذاب وجدان دچار میشن. شبا به خودشون قول میدن دیگه کسی رو اذیت نکنن اما...

گاهی آدما از شدت غم و اندوه به مادر پدر خودشون لعنت میفرستن که چرا به دنیاشون آوردن. به خودشون میگن: خوش به حال فلانی ... چه بابای ریلکسی داره. چه ماشینی زیر پاشه . کاش منم میتونستم دماغمو عمل کنم!

نمیشه بهشونم ایراد گرفت. یا شعار داد اینا که خوشبختی نیست. اگرم بگیم فقط در حد همون شعار باقی میمونه. اما میشه گفت پایین تر از ما هم هست. میشه بیشتر فکر کرد. میشه خندید . میدونین اگه همه آدما واسه هر مشکلشون یه لبخند بزنن کلی بهانه واسه خندیدن هست.

نمیخوام ادای بابابزرگارو درارم اما من همه اینا رو حس کردم... عشق.نفرت.دروغ.لذت.ترس.خیانت.پایداری.... مرگ... و حتی زندگی!

کلا آدم کم میاره.... اینجور موقعها آدم فقط یاد جمله تاریخی شاملو میفته :

روزگار غریبی است نازنین!!

| + | نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 | نوشته شده توسط شاهین
این درد درمان ندارد!!!
موضوع: دست نوشته ها

این درد درمان ندارد ...!

امروز یه دختر٬ با آرایش معمولی٬ جلوی چشمای حیرت زده ی من٬ به جرم تفاوت سلیقش دستگیر شد ... من و حسین داشتیم  تو ماشین ساندویچ میخوردیم ... پیاده شدیم! اما کاری از پیش نبردیم! حسرت کمک به یک انسان بی گناه٬ نگاه خیره ی مردم خسته٬ لقمه ی ساندویچ ماسیده توی دهان٬ التماس مادر٬ گریه ی دختر٬ نگاه کثیف پسرای بیکار٬ بوق زدن ماشین پشت سری٬ بغض تو گلوم٬ مشت گره خورده ی حسین٬ شک!!! بی حرمتی!!!

کار من قلم سیاسی زدن نیست٬ من طبیب جامعه نیستم٬ ضد انقلاب نیستم٬ تروریست نیستم٬ وبلاگم ضد امنیت ملی نیست٬ اما از عریانی خوشم میاد٬ حقیقتم لخت و عوره! بزرگایی که کارتون وضع قوانینیه که ما دانشجوهای حقوق میخونیم٬ این راهش نیست ... به خدا این راهش نیست٬ پلیس حافظ امنیت اجتماعیه.. اما سلیقه ی پوشش یک دختر ۱۸-۱۷ ساله منافی امنیت اجتماعی نیست٬ کار شما چیه؟ دوست زحمتکش پلیس .... دستبند زدن به دستهای ظریفی که تا دیروز فرمول فیزیک تو دبیرستان حل میکرده٬ مستحق دریافت مدال شجاعت نیست٬ این چیزی جز شکستن حب اسلام نیست! چیزی جز دریدن پرده های نجابت٬ جز له کردن قداست عدالت...

چیزهای که امروز دیدم فقط حاکی از یک پیام بود ... گریستن به حال کسانی که در زباله های کاغذهای تعهد دختران و پسران نوجوان بدنبال حقیقت میگردند تا عدالت جلوه اش دهند٬ کاین درد درمان ندارد ...

                                                  

| + | نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 | نوشته شده توسط شاهین

خرید شوهر...

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر (شوهریابی)راه اندازی شده بود٬ که ۵ طبقه بود و دختران هر روز برای خرید شوهر به آنجا میرفتند و شوهری برای خود میگرفتند ....

شرایط این مرکز خرید اینگونه بود٬ که هرکس فقط یکبار میتوانست از این مرکز خرید کند و هر طبقه ایی که بالا میرفت دیگر نمیتوانست به طبقه قبل باز گردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید مراجعه کردند٬ در طبقه اول نوشته بودند:« در این طبقه شوهران شغل خوب دارند٬ زن و بچه دوستن! » دختر به دوستش گفت : از بیکاری و بی شوهری بهتر است اما بریم طبقه بعد ببینیم چی داره؟!

در طبقه دوم نوشته شده بود: «شغل خوب با حقوق بالا دارند٬ زن و بچه دوستند و چهره ی زیبا دارند » دختر با خود گفت : هو ووووم! طبقه ی بالاتر چه چیزهایی دارد؟

| ادامه مطلب | + | نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 | نوشته شده توسط شاهین
بدترین نگاه...
موضوع: دست نوشته ها

شنیدین؟؟؟

نگاه یه مادر که واسه پسرش رفته خواستگاری از صد تا مرد چشم چران بدتره!!!  

توی مملکت ما جا افتاده که مادر زن دشمن قسم خورده ی داماده و مادر شوهر تشنه به خون عروس! تازه عروس و تازه شاه دومادای بیچاره هنوز در دوران دوستی غیر رسمی عین هو بید میلرزن مبادا مامان طرف ازش ایرادی بگیره... بارها دیدم وقتی میرن خواستگاری مادر پسر اول بسم الله با یه نگاه تمام عیار (مثل زمانی که شاه پسرش شکلاتای عیدو کش میرفت و میخورده) اندام دختر رو برانداز میکنه ... میتونم حدس بزنم دختره زیر لب چه بدو بیراهی به مادر شوهر آیندش میده! آخر شب که مراسم با شکوه خواستگاری تموم میشه دختر (واسه اینکه غریزش ایجاب میکنه) یه ذره ناز میکنه و به عبارتی کهن طاقچه بالا میذاره ... پسره هم نه میپرسه نه تحمل داره نه از تامل بهره ایی میگیره و میگه: « عزیزم کی پرت کرده؟» (این یعنی مادر زن گرام!!!) دختره هم میگه نگاه مامانتو دیدی؟ انگار میخواد برده ببره!

خلاصه دعواشون میگیره که اگر ازدواج هم سر بگیره این خاطره ی بد باعث ایجاد حس انتقام جویی میشه... اینو میگن ازدواج اصیل ایرانی!!؟؟

اصلا اصالت چیه؟ چرا ما نمیخوایم سنت های زشت میهن زیبامونو که واقعا جز فرهنگ زیبای پارسی نیست عوض کنیم؟ چرا قبول نمیکنیم که دنیای امروز در اکثر مواردی که منافع ملی و مذهبی اقوامو زیر پا نذاره دارن به یک فرهنگ مشترک جهانی میرسن و هرکس از این قافله جا بمونه منزوی میشه!

اما توی خانوادهی ما برادری هست ... که ۸ سال از زندگی مشترکش میگذره .. و هنوز بر این باوره که دو تا مادر داره... اونی که خودشو به دنیا آورده و بزرگ کرده و اونی که همسرشو به دنیا آورده بزرگ کرده... و همسرش هم بر این باوره !!! ای کاش یاد میگرفتیم پشت اون نگاه غلط انداز احساس یه مادره که  هم جنس خودشو (دختره) تحسین میکنه .... که پس آره.... این زیبایی بی چون و چرای این دختر دل پسرمو برده و این نجابت چشماش اونو دیوونه کرده! آفرین به تو دخترم ... آفرین!!

             

| + | نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 | نوشته شده توسط شاهین
قضاوت کنید
موضوع: دست نوشته ها

چقدر از قضاوت اشتباه اطرافیانتان حالتون گرفته؟؟؟

با خودم داشتم فکر میکردم٬ چطور آدما به خودشون اجازه میدن در مورد هر چیزی که نمیدونن قضاوت کنن؟؟ و با قضاوتشون به روح یه آدم لطمه بزنن٬ یه نفرو بی آبرو کنن٬ اعتقاد کسی رو به سخره بگیرن؟ آره دوست عزیز ... هیچکس این کارای زشتو نمیکنو جز خود ما ....

فرض کنید ....!!!

به شما (انسان ساده/معمولی/بازاری/دانشمند/محقق/سیاسی و...) این امکان رو میدهند که یک رئیس برای دنیا انتخاب کنید که بتواند دنیا رو به بهترین نحو رهبری کنید٬ صلح٬ آزادی٬ برابری و ترقی را برای بشریت به ارمغان بیاورد. بین این سه داوطلب کدام رو انتخاب میکنید:

شخص اول

او با سیاستمداران رشوه خوار کار و بدنام کار میکند٬ از فالگیر و غیب گو مشورت میگیرد٬ در کنار زنش ۳ معشوقه ی دیگر هم دارد٬ سابقه ۴ سال زندان به جرم ضرب و شتم٬ بسیار از سیگار استفاده میکند٬ و روزی ۱۰ بطری مشروب (مارتینی) میخورد.

شخص دوم

او از ۳ محل کار اخراج شده٬ تا ساعت ۱۲ ظهر میخوابد٬ تحصیلات چندانی ندارد و چند بار رفوزه شده٬ در جوانی تریاک میکشیده٬ زنش را کتک میزند٬ سیگار برگ میکشد و ایشان نیز گاهی ویسکی میخورد٬ و بی تحرک و چاق است.

شخص سوم

دولت کشورش به ایشان۳ مدال شجاعت داده٬گیاه خوار٬ سحرخیز٬ معتقد به برابری حقوق زن و مرد٬ دارای سلامتی کامل٬ اکیدا به سیگار و مشروب دست نمیزند٬ و تا به امروز هیچ رسوایی به بار نیاورده است.

 خوب ... شما به کدام کاندیدا رای میدهید؟؟؟؟ (ادامه مطلب)

| ادامه مطلب | + | نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 | نوشته شده توسط شاهین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

hannibel

شاهین

http://hannibel.blogfa.com

The best of friendship

آنجا که ایمان است،نسیم عشق می وزد
آنجا که عشق است،صلح حکم فرماست
آنجا که صلح است .... خدا هست
و آنجا که خدا هست ، خوشی و سعادت بر آن سایه افکنده است.For beautiful time

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ