|
The best of friendship |


این درد درمان ندارد ...!
امروز یه دختر٬ با آرایش معمولی٬ جلوی چشمای حیرت زده ی من٬ به جرم تفاوت سلیقش دستگیر شد ... من و حسین داشتیم تو ماشین ساندویچ میخوردیم ... پیاده شدیم! اما کاری از پیش نبردیم! حسرت کمک به یک انسان بی گناه٬ نگاه خیره ی مردم خسته٬ لقمه ی ساندویچ ماسیده توی دهان٬ التماس مادر٬ گریه ی دختر٬ نگاه کثیف پسرای بیکار٬ بوق زدن ماشین پشت سری٬ بغض تو گلوم٬ مشت گره خورده ی حسین٬ شک!!! بی حرمتی!!!
کار من قلم سیاسی زدن نیست٬ من طبیب جامعه نیستم٬ ضد انقلاب نیستم٬ تروریست نیستم٬ وبلاگم ضد امنیت ملی نیست٬ اما از عریانی خوشم میاد٬ حقیقتم لخت و عوره! بزرگایی که کارتون وضع قوانینیه که ما دانشجوهای حقوق میخونیم٬ این راهش نیست ... به خدا این راهش نیست٬ پلیس حافظ امنیت اجتماعیه.. اما سلیقه ی پوشش یک دختر ۱۸-۱۷ ساله منافی امنیت اجتماعی نیست٬ کار شما چیه؟ دوست زحمتکش پلیس .... دستبند زدن به دستهای ظریفی که تا دیروز فرمول فیزیک تو دبیرستان حل میکرده٬ مستحق دریافت مدال شجاعت نیست٬ این چیزی جز شکستن حب اسلام نیست! چیزی جز دریدن پرده های نجابت٬ جز له کردن قداست عدالت...
چیزهای که امروز دیدم فقط حاکی از یک پیام بود ... گریستن به حال کسانی که در زباله های کاغذهای تعهد دختران و پسران نوجوان بدنبال حقیقت میگردند تا عدالت جلوه اش دهند٬ کاین درد درمان ندارد ...
.gif)
آخرين مطالب ارسالي